اگر برای تمام دنیا یک نفری برای من همه دنیایی

این هفته همش در گیر کار بودم بطوریکه فراز مدام بهم زنگ میزدو میگفت مامان بیا نرو سرکار بمون پیشم من هم خیلی ناراحت میشدم که نمیتونم بیشتر از اینا پیشش باشم از سرکار که برمیگشتم ساعت ٧ غروب بود اصلا حوصله هیچ کاری رو نداشتم ولی با تمام این حرفا کمی باهاش بازی میکردم و به کارهام میرسیدم .

درحال باز کردن پیچ (کمک به پدر جون)


 

در حال بازی کردن با مامان







 

شب یلدا قرار بود بریم خونه مامان بزرگم همه اونجا بودن ولی اونقد خیابونا شلوغ بود که ساعت ٧/٣٠ رسیدم خونه اونقد خسته بودم که دیگه حال آماده شدن و رفتن به اونجا رو نداشتم تازه از همه مهمتر باران دروغ را هم نمیتونستم ببینم البته اگرم آماده می شدیم و میرفتیم معلوم نبود کی می رسیدیم و یلدا را ٣ نفری خوش گذروندیم . 


پنجشنبه زود از اداره اومدم وتند تند ناهاررو خوردیم و با شازده کوچولو رفتیم مراسم ختم پسرخاله مامانم بعدش هم سری خونه مامانم رفتیم و فراز دوست داشت بمونه اونجا که بهش قول دادم اگه بی دردسر بیادبریم باهاش ماشین بازی میکنم که زود آماده شد و رفتیم خونه یه کم باهاش بازی کردم رفتم سراغ کارم که دیدم فارس وان رو گرفته میگه مامان هیونگوو کی شروع میشه قربونش برم تنها کسیه که منو تو دیدن این سریال یاری میکنه .


این عکس مربوط به تابستان در راه برگشت به تهران از بروجرد

 

 

پسر کو ندارد نشان از پدر

 

 


عکسهای پست قبل رو هم گذاشتم .

 

/ 5 نظر / 28 بازدید
مامان شایان

قربون فراز شیرین زبون و نازم الهی [قلب] هزار تا ببوسش [قلب]

سپیده عمه آریانا

جیگر این پسر ناز و عسلی برم من . انشااله همیشه شاد باشی فراز گلم .[ماچ][قلب][گل]

سارا

نرگس عزیزم دلم براتون تنگ شده بود فراز رو دیدم بیشتر دلتنگتون شدم از دور صورت ماهتون رو میبوسم

سارا

نرگس عزیزم دلم براتون تنگ شده بود فراز رو دیدم بیشتر دلتنگتون شدم از دور صورت ماهتون رو میبوسم