مادر جون دوباره مجبور شده بره بروجرد بخاطر فوت دخترعمه اش و ما دوباره تنها شدیم .

هدیه مامان پروین

فراز بعد از سالها بالاخره عمو محمدرا دید حسابی تعجب کرده بود تا حالا عمو کجا بوده ولی از دیدنش خیلی خوشحال شده بود و مرتب بهش میگفت دوست دارم . هفته دیگر هم عروسی عمو و بایستی بریم شازند اراک چون زن عمو شازندی هستش .

هدیه عمو محمد

 و

تواین ماه عزیز سری بهمون زد و توکلی خوشحال شدی چند بار بردت پارک یه بار صبح می رفتید و یه بار هم بعدظهر حسابی حال کردی  و نمی ذاشتی عزیر بره .

 

هدیه عزیز

 

کار هرروزت این بود که به من زنگ میزدی و میگفتی مامان دلم برات تنگ شده زودزود بیا همین الان گوشی را بزارو بیا بعدظهر هم که میرسیدم خونه با گریه التماسم میکردی بریم خونه پدر جون من هم با اینکه خسته بودم و هزار تا کارداشتم و باید شام می پختم  ولی باهات مخالفت نمیکردم و یه ساعتی باهم میرفتیم و برمیگشتیم .

نیمه های ماه بابا با ماشین تصادف بدی کرد و الحمدلله برای خودش اتفاقی نیفتاد ولی ماشین حسابی داغون شده بود و مجبور شدیم ماشین را ببریم اصفهان پیش پسرعموهای بابا شهرام تا درستش کنن و یه توفیق اجباری هم بود تا ما خانواده عموی بابا شهرام را که تا بحال ندیده بودیم ببینیم فوق العاده خوب بودن و ما از دیدنشون خیلی خوشحال شدیم تو هم با امیر حسین نوه عمو حسابی شیطونی کردی و تا حدودی هم میشه گفت اذیت حتی چند باری هم امیر حسین را زدی  . دو روز اونجابودیم و حسابی زحمتشون دادیم و بازهم اینجا ازشون تشکر میکنم بخاطر مهمان نوازیشون  .

فراز در پارکینگ بیهقی

سی وسه پل اصفهان

 

فراز و امیرحسین (اصفهان)

/ 1 نظر / 9 بازدید
همخونه دات کام

------------------------------ پورتال همخونه دات کام افتتاح شد ------------------------------ همخونه دات کام اولین و تنها وب سایت جستجوی خانه دانشجویی در ایران لطفا برای حمایت از همخونه دات کام به ما لینک دهید.