بابای فراز چند روزی رفته مسافرت و فراز از دوری باباش خیلی ناراحتهاوه بخاطر همین ما پیش پدر جون فراز (بابای خودم ) هستیم و صبحها فراز و من و آتنا (دختر خاله فراز )با هم از خانه بیرون می رویم.آتنا میره مدرسه و من سرکارم و فرازم هم مهدکودک . (عکس زیر از سمت راست آتنا - آرین- فراز)

 

پسرم  امروز خیلی راحت توی مهد موند نیشخندو اصلا" گریه نکرد فقط می گفت به معصومه جون بگو منو نبره بالا اخه کلاساشون طبقه بالاست و فراز دوست داره فقط پیش معصومه جون باشه .

/ 0 نظر / 12 بازدید