فراز دیگه مهد نمی ره - سفر به سمنان - میهمانی

سلام به همگی دوستان وبلاگی و کوچولوهای نازنین .

سه شنبه آخرین روزی بود که فراز به مهد رفت چون محل کار من عوض شده و اومدم میدان آرژانتین و ساعت کاریم زیاد شده و مهد تا ساعت ۴.٣٠ بیشتر باز نیست بخاطر همینم مجبور شدم بزارمش پیش مامانم البته فراز از این بابت خیلی خوشحاله که به مهد نمی ره خلاصه برای فراز توفیق اجباری بود .


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

تعطیلات آخر هفته را رفتیم سمنان من اصلا از سمنان خوشم نمیاد اخه سه سال اونجا زندگی کردم و به غیر از تولد فراز که اونم تو تهران بدنیا اومد خاطره خوبی از اون شهر ندارم ولی بخاطر عمه و عزیز فراز مجبورم برم . خلاصه چهارشنبه شب شام خریدیم و رفتیم خونه عمه شهره فراز تا جمعه صبح اونجا بودیم جمعه هم جاتون خالی رفتیم دماوند دفعه قبل را با دایی حمید و خانومش رفته بودیم و خیلی یادشون کردیم و همون رستورانی که با اونا رفته بودیم  ناهار خوردیم .شب هم عمو و عمه های خودم خونه مامانم بودن که ما هم رفتیم بازم خیلی خوش گذشت .

لوس کردن برای بابادر مسیر رفتن به سمنان

فراز در حال پوشیدن جورابهای عزیز



تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

از شنبه محل کار جدید رفتم مسیر نزدیکتر شده ولی دیرتر میرسم خونه چون ترافیک بیشتر توی این مسیره وقتی میرسم دیگه انرژی برام نمونده آخه تا برسم خونه سات ٧ شب شده باید برم فراز را ازخونه مامانم بیارم خونه خودمون و تازه به خونه و شام برسم. اگه مامانم نبود نمی دونم باید چیکار میکردم نه تا اون موقع مهد هست و نه کسی بی منت بچه رو نگه میداشت و تنها کسایی که در تمام سختیها به دادم میرسن مامان و بابام هستن انشاله که همیشه سایشون صحیح و سالم بالای سر ما  باشه و ما از وجودشون استفاده کنیم اینو میگم چون زمانی که تو سمنان بودم کسی نبود یک ساعت نگهش داره تا من برم کلاس بخاطر همینم همیشه تنها توی خونه بودیم و روز و شبامون را با دوست خوبم سارا و دختر گلش صبا که همسایمون بود  اونم مثل من وفراز تواون شهر غریب بودن سر میکردم انشااله که همیشه موفق باشن البته اونا هم بعد از ما از اونجا رفتن شهر خودشون رشت با آرزوی موفقیت براشون .


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

دوشنبه هم دخترعموهامو با بچه هاشون پویا و النا بعد از چندین سال دوری دیدم البته دوری فقط برای ما نبود چون اونا ازهمه دور بودن و یکی از عموها بخاطر اونا یک میهمونی مفصلی داد که جای همگیتون خالی بود .چند تا از عکساشو پایین گذاشتم

جیگر طلای خاله

آتی خوشگله


 

قندعسل مامانی

زندگی مامانی

 

پنجشنبه ها زود تر تعطیل میشم وقتی رسیدم خونه بوی غذایی که بابا شهرام درست کرده بود همه جا پیچیده بود بعداز خوردن ناهار رفتیم تکیه خونه مامانم اونا ١٠ روز محرم تکیه دارن اونحا که خانوما گریه می کردن اومد به من گفت چرا  گریه نمی کنی خودش دستمال گرفته بود و مثلا گریه میکرد.

تکیه مامانم


بخاطر اینکه وبلاگ فراز دیر آماده شد عکسهای سالهای قبل را در آخر هر پست

 

از پایین(فراز-دایی عباس - دایی محمد- اتنا)در دشت ارژن

تولد سه سالگی عزیز دلم

 

آتنا آرین و فراز

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید


 

/ 3 نظر / 17 بازدید
پژمان اهورامزدا

زندگي خوردن و خوابيدن نيست انتظار و هوس و ديدن و ناديدن نيست. زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف. يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و برگ و گل و خار همه همسايه ديوار به ديوار همند. قشنگ بود منتظر حضور سبزتان در وبلاگم هستم . پژمان اهورامزدا . www.pezhlvlan.persianblog.ir

مامان فرشته ها

سلام خانمی عزاداریهاتون قبول باشه ان شاالله[گل] نمیدونم این جوجه ها چه علاقه ای به پوشیدن جورابهای مامان بزرگهاشون دارن[تعجب][قهقهه] الهی امام حسین علیه السلام همیشه پشت پناهتون باشه[گل]ما رو هم وقت دعا یاد کن[گل]

سپیده عمه آریانا

سلام نرگش جون عزاداریهاتون مورد قبول درگاه حق باشه . الهی قربون این پسرک ناز و عسلی بشم من . بوووووووووووووس در این روزهای عزیز ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید. در پناه حق[ماچ][قلب][گل]