باسلام به همه دوستان خوبم                                 

فراز من حسابی شیطون شده بطوری که دیگه دوست ندارم تو میهمانیها ببرمش البته فقط فراز شیطون نیست بچه های دیگه هم شیطونی میکنن ولی چون رو فراز حساسم دوست ندارم کسی فکر کنه پسرم شیطونه .

جمعه با خاله لیلا و آتنا و آرین رفتیم هفت حوض و خاله لیلا برای فراز یک بسته ماژیک 36 رنگ و دوتا پاک کن و یک کتاب داستان خرید و فراز کلی از خالش تشکر کرد و به آتنا میگفت آتنا دست درد نکنه برام ماژیک خریدی .

هدیه دایی محمد

خاله زهرا (خاله باباشهرام ) هم از بروجرد اومده بود و شب اومد خونمون اونم برای فراز یه ماشین خریده بود و فراز چون می دونست براش ماشین خریده هنوز خاله نرسیده بهش میگفت ماشینم و بده .

صبح تو راه اداره بودم که دایی عباس زنگ زد و گفت پسرعموم فوت کرده شوکه شده بودم آخه جوون بود و هنوز ازدواج نکرده بود خیلی ناراحت شدم نمی دونستم برگردم یا برم اداره خلاصه رفتم اداره و از اونجا هم با مامانم تماس گرفتم و مامانم گفت امروز تشیعش نمی کنند ولی اونا اونجا بودن و فراز هم موند پیش خاله زهرا تا من ازاداره اومدم و خاله رفت و من وفراز هم رفتیم خونه عموم آ.فرازو تعدادی از بچه ها تا تونستند شیطونی کردند. نه اینکه همه ناراحت بودن تحمل سرو صدارو نداشتند و این بچه ها هم ول کن نبودن بخاطر همین تصمیم گرفتم فردا تو مراسم شرکت نکنم .

صبح که از خواب بیدار شدم داشت برف می بارید بخاطر همینم تو مراسم خاکسپاری شرکت نکردم .بعلت بارش برف خیابونا حسابی شلوغ شده بود و ترافیک زیادی بود و من ساعت 9.30 رسیدم اداره .فراز و باباش هم تا دیدن داره برف می باره رفتم بوستان پلیس و برف بازی کردن و آدم برفی درست کردند .عکسهای زیر مربوط به امروز در بوستان پلیس بعدظهر گفتم خونه عمو نرم و لی طاقت نیاوردم و با فراز دوباره رفتیم و فراز هم با سالار و احسان و پویا حسابی بازی کرد.

امروز دوشنبه هم حسابی برف باریده و خیابونا پر از برف شده .عکس زیر


 

چون مامانم نبود بابا شهرام مجبور شد پیش فراز بمونه تا من بیام