تواین ماه فراز همش در تفریح و پیک نیک بود .

عمه اعظم من از مکه برگشت بخاطر گرمی هوا ما نتونستیم بریم فرودگاه وفقط در ولیمه ش شرکت کردیم البته من و فراز تنها رفتیم . پسر گلم تا میتونست با احسان ، پویاو سالار بازی  و دعوا کرد .

سالار،احسان و فراز

آرین طلای خاله

عروسی  یکی از اقوام دورمان رفتیم فراز اونجا فقط عرشیا را میشناخت و با عرشیا مشغول بازی شد و مدام ازقسمت خانما میرفتن قسمت آقایان از اونجا به قسمت خانما در حال رفت و آمد بودن.فردا صبحش هم قرار بود با عموهام و عمه هام بریم فشم .

     

صبح زود پسرها(عباس ،محمد،میثم ، سجادو عرشیا) رفتن و جا گرفتن ما هم ساعت 10 صبح رفتیم تو ر اه همه را دیدیم و ادامه راه باهم بودیم. از اونجاییکه فراز عاشق ماشین کارنز مدام به بابام میگفت بابا چرا با این ماشین داریم میریم من تو این ماشین گرمم میشه عرق میکنم ولی تو اون ماشین اصلا گرمم نمیشه آخه داشتیم با سورن میرفتیم .فراز و سالار تا تونستن آب بازی کردن خیلی بهشون خوش میگذشت مخصوصا فراز که تابحال این قدر آزاد نبود و هرکاری دلش میخواست کرد و من هم بهش کاری نداشتم خودش می رفت تا رودخانه و برمیگشت .

 

 

بعدظهر خاله زهرا اومد خونمون وفراز ازاینکه میهمان داشتیم خوشحال بود .فردا شب خونه مامانم دعوت داشتیم همه اونجا بودن لیلا،فیروزه ، فرزانه،راضیه ،سانازو دایی علی و پسردایی حسن ،مرتضی و مصطفی دوباره طبق معمول فراز و کلی شیطنت غیر قابل وصف .

 

                                                       

  پنجشنبه شب همگی خونه فیروزه دعوت داشتیم راستین و عرشیا باهم بازی میکردند و فراز  را بازی نمیدادن من هم از این بابت خیلی ناراحت بودم هرچه باهاشون صحبت میردم اهمیت نمدادن آخرشم دست بچم رفت لای درب اتاق راستین.آخرشب دیگه نرفتیم خونمون و رفتیم خونه دایی محمود آخه قراربود فردا صبح بریم کن سولقون .

 

صبح زود با دایی محمود و خاله زهرا و مامان مریم رفتیم سولقون جای دنچ و خوبی بود به خاطر ارتفاع فراز زیاد نتونست آب بازی کند البته همبازی هم نداشت ولی یکی دوباری گریز زد و ناخواسته خیس شد که همون باعث شد سرما بخورد . بعدظهر مازود برگشتیم چون شام درکه دعوت داشتیم میهمانان دیشبی همگی دعوت پسردائی مصطفی در رستوران خانه معلم درکه .

در راه برگشت فراز خوابش برد تا دوباره نیرو بگیره برای بازی کردن ما هم مثل بقیه سر ساعت مقرر رسیدیم درکه تا حدودی میشه گفت همگی با هم رسیدیم هوابسیار عالی بود و فراز با بچه ها حسابی بازی کرد دیگه آخر شب نا نداشت و سریع خوابش برد .